محمدمحمد، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 19 روز سن داره

محمد فرشته ی آسمانی

دوران بارداری

1390/12/7 20:11
نویسنده : مامان مریم
161 بازدید
اشتراک گذاری

سلام

در ابتدا از تمامی بازدیدکنندگان وبلاگ پسرم تشکر میکنم ودرادامه میخواهم خلاصه ای از دوران بارداری رابرایتان تعریف کنم ...........

اول از هر چیز ازهمسرم عبدالله به خاطرزحماتی که دراین دوران برایم کشید وبا تمام مشکلاتی که داشتم دست و پنجه نرم کرد و بداخلاقی های من رو تحمل میکرد ،تشکر خاص وویژه ای داشته باشم و به اوبگویم که خیلی خیلی دوستش دارم وعاشقشم .

سپس ازخانواده همسرم و خانواده خودم مخصوصا مادرها به خاطر زحماتی که برایم کشیدن تشکروقدردانی میکنم ، انشاالله که بتونم تلافی کنم .

درتاریخ ١٢/٢/١٣٩٠ متوجه شدم که باردار هستم بر خلاف آنکه این دوران برای همه شیرین هست برای من همراه با کمی سختی بود . من در این دوران ویار وحشتناکی داشتم ،یعنی چیزی درمعده ام بندنمیشدوهمه قی میشدوروزانه وزن کم میکردم ومن مجبوربودم که برای سلامتی فرزندم هرچندروزیکباربه بیمارستان بروم وسرم بگیرم ،روزهااز پس هم میگذشتن تا به ماه چهارم رسیدم وبه سونوگرافی رفتم ومتوجه شدم که خدا به ما فرزند پسرعطاکرده ،من وهمسرم ازقبل نامهای فرزندانمان را انتخاب کرده بودیم وتصمیم مااین بود که نامش را محمد بگذاریم ،البته این نام ، نام 2 پدر بزرگشم هست و چون اسم باباش عبدالله ست ،میشود محمد ابن عبدالله (زیباست ، مگه نه ؟ )

بعداز سونو به خانه پدرشوهرم رفتیم تابه آنها خبردهیم که سومین نوه اشان هم مثل قبلی ها پسرمیباشد (ماشاالله یادت نره )خلاصه من باشیطنتی که داشتم ازپدرشوهرم مژده گونی گرفتم وخبررودادم

دراین دوران باحال بدی که داشتم هم به خریدن سیسمونی پرداختم وهم به تزیین اتاق پسرم مشغول شدم ، که خستگی زیادی به همراه داشت

هر چه بچه بیشترتکان میخورد حس من زیباترمیشد چون محمدفوق العاده بچه شیطونی بود که باباش و همه اعضای خانواده هامون شیطنت های اونومیدیدن وقربون صدقه اش میرفتن .

 روزها میگذشتن حال من کمی تا اندکی بهترمیشد ولی تا آخرین روز، ویارهمراهم بودتااینکه در تاریخ ٦/١٠/٩٠ متوجه شدم که بچه کمترازروزهای قبل تکون میخوره ،تقریباساعت ١٤:٣٠ بودکه به بیمارستان آریارفتم وبعدازمعاینه ،تشخیص دکتراین بود که بچه بایدبه دنیا بیاد ....

پسرک عزیزم در ساعت ١٧:١٥عصر ،روز سه شنبه مصادف با اول ماه صفر چشم به جهان گشود که وزنش 3150 گرم  ، قدش 48 سانتی متر ، دور سرش 36 سانتی متر بود .  

کوچولوی من خوش اومدی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

عمه معصوم
7 اسفند 90 12:25
کوچولوی دوست داشتنیه عمه خیلی خیلی خوش آمدی..... وقتی بغلت میکنم محو نگاهای معصوم و پاکت میشم عزیزم.... خیلیییییییییییییییییییییی دوستت دارم عزیزکم....